دورِ او شلوغ است، شادیاش را با بقیه تقسیم میکند، میخندد، لذت میبرد… و هیچکس نمیداند این سهمِ شادی، از کدام جیب پرداخت شده.

من عذاب کشیدم. من بودم که آن دردها را روی دوشم گذاشتم و با لبخند تحویلش دادم؛ من بودم که هر شب با بغضِ گلوگیر خوابیدم تا صبحش او آسوده باشد. من پنهان شدم تا او دیده شود.

و امروز او شاد است با بقیه؛ و من ماندم با کوهی از عذاب و یک لبخند که کسی عذرخواهیاش را نخواهد کرد. نه پاداشی، نه سهمی، نه حتی یک «میدانم چقدر کشیدی».

بگذار باشد. من همینطور عذاب میکشم و تو همینطور شاد باش. فقط دلم میخواهد یک بار —فقط یک بار— وقتی در شلوغیِ خندهات، گوشهای خالی شد، یادت بیاید آن خالی را چه کسی با درد پر کرد.
دورِ او شلوغ است، شادیاش را با بقیه تقسیم میکند، میخندد، لذت میبرد… و هیچکس نمیداند این سهمِ شادی، از کدام جیب پرداخت شده. من عذاب کشیدم. من بودم که آن دردها را روی دوشم گذاشتم و با لبخند تحویلش دادم؛ من بودم که هر شب با بغضِ گلوگیر خوابیدم تا صبحش او آسوده باشد. من پنهان شدم تا او دیده شود. و امروز او شاد است با بقیه؛ و من ماندم با کوهی از عذاب و یک لبخند که کسی عذرخواهیاش را نخواهد کرد. نه پاداشی، نه سهمی، نه حتی یک «میدانم چقدر کشیدی». بگذار باشد. من همینطور عذاب میکشم و تو همینطور شاد باش. فقط دلم میخواهد یک بار —فقط یک بار— وقتی در شلوغیِ خندهات، گوشهای خالی شد، یادت بیاید آن خالی را چه کسی با درد پر کرد.
.
1
0 0 12 0
هدایای ارسالی

برای حمایت از این پست،هدیه بفرستید

300000
100000
50000
20000
10000
8000
6000
5000
1000
2000
3000
4000
200
500
600
800
Balance: 0دریک
X1
X5
X9
X15
X20
X50
ارسال