معما:
من همیشه جلوی تو هستم،
اما هیچوقت نمیتوانی مرا ببینی یا لمس کنی.
هر روز به من نزدیکتر میشوی،
اما وقتی برسم، دیگر «من» نیستم.
من همیشه جلوی تو هستم،
اما هیچوقت نمیتوانی مرا ببینی یا لمس کنی.
هر روز به من نزدیکتر میشوی،
اما وقتی برسم، دیگر «من» نیستم.
معما:
من همیشه جلوی تو هستم،
اما هیچوقت نمیتوانی مرا ببینی یا لمس کنی.
هر روز به من نزدیکتر میشوی،
اما وقتی برسم، دیگر «من» نیستم.