زندگی در جریان است و من در این تلاطم زنجیروارش سرگردانم به هر سویی مینگرم جز سرآب چیزی نمیبینم
صبح که چشمانم را باز میکنم ذهنم پر از ترافیک فکری میشود
شاید این بودن توهمی بیش نباشد یکی تند میدود دیگری آهسته و بیخیال رو به مقصدی که پایان راهش بن بستی بیش نیست یکی راضی از مسیر دیگری در سکوت در کنجی گوشه گیر بفکری عمیق فرو رفته یکی در اوج شادی دیگری در غمی عمیق فرو رفته یکی شبش را تاصبح با چشمانی باز سحر میکند و دیگری اینقدر خوابش عمیق بود که ساعت زنگی اش
از شدت تکرار زنگ خوری از کار افتاد
♣️🤍
مجی#
صبح که چشمانم را باز میکنم ذهنم پر از ترافیک فکری میشود
شاید این بودن توهمی بیش نباشد یکی تند میدود دیگری آهسته و بیخیال رو به مقصدی که پایان راهش بن بستی بیش نیست یکی راضی از مسیر دیگری در سکوت در کنجی گوشه گیر بفکری عمیق فرو رفته یکی در اوج شادی دیگری در غمی عمیق فرو رفته یکی شبش را تاصبح با چشمانی باز سحر میکند و دیگری اینقدر خوابش عمیق بود که ساعت زنگی اش
از شدت تکرار زنگ خوری از کار افتاد
♣️🤍
مجی#
زندگی در جریان است و من در این تلاطم زنجیروارش سرگردانم به هر سویی مینگرم جز سرآب چیزی نمیبینم
صبح که چشمانم را باز میکنم ذهنم پر از ترافیک فکری میشود
شاید این بودن توهمی بیش نباشد یکی تند میدود دیگری آهسته و بیخیال رو به مقصدی که پایان راهش بن بستی بیش نیست یکی راضی از مسیر دیگری در سکوت در کنجی گوشه گیر بفکری عمیق فرو رفته یکی در اوج شادی دیگری در غمی عمیق فرو رفته یکی شبش را تاصبح با چشمانی باز سحر میکند و دیگری اینقدر خوابش عمیق بود که ساعت زنگی اش
از شدت تکرار زنگ خوری از کار افتاد
♣️🤍
مجی#