-
خانه
- کاوش
-
آژانس ها
-
ویدیو کوتاه
♣️به هر تار جانم صد آواز هست دریغا که دستی به مضراب نیست♣️
-
28 نوشته ها
-
17 تصاویر
-
8 فیلم ها
-
مرد
-
مجرد
-
20/11/1370
-
دنبال کنندگان 30 اشخاص
-
شیر پدر پنیر مادر حلالت پهلوان موشی🤣🤣دعوای دوتا زوج موش تو پایتخت اتریششیر پدر پنیر مادر حلالت پهلوان موشی🤣🤣دعوای دوتا زوج موش تو پایتخت اتریش3 0 933 16 0
10
لطفا وارد شوید، برای لایک کردن، اشتراک گذاری و نظر در مورد این! -
اگه این ریشو هیکل از من بود
باخرس یا ببر کشتی میگرفتم🤣اگه این ریشو هیکل از من بود باخرس یا ببر کشتی میگرفتم🤣0 0 521 6 0
6
-
جرعه ای آرامش ❤️♣️
پایان شبتون
طلوعی قشنگ،،جرعه ای آرامش ❤️♣️ پایان شبتون طلوعی قشنگ،،2 0 646 11 0
10
-
-
-
-
-
زندگی زندون تلخ آرزوهاس♣️زندگی زندون تلخ آرزوهاس♣️3 0 458 0
9
-
https://harfeto.timefriend.net/17768622731180
چالش حرف ناشناس
هر کسی هرچی دلش خواست بگه
به صورت ناشناس یا ذکر نامش
من یکی که رازنگهدار خوبی ام
هرچی گفتین بازگو نمیکنم☹️♣️پیشنهاد میکنم همگی تو این چالش شرکت کنید و لینکشم پست کنید ببینید چی بهتون میگن امتحان کردنش خالی از لطف نیس
لطفا احترام همدیگرو سر لوحه رفتارمون قرار بدیمhttps://harfeto.timefriend.net/17768622731180 چالش حرف ناشناس هر کسی هرچی دلش خواست بگه به صورت ناشناس یا ذکر نامش من یکی که رازنگهدار خوبی ام هرچی گفتین بازگو نمیکنم☹️♣️پیشنهاد میکنم همگی تو این چالش شرکت کنید و لینکشم پست کنید ببینید چی بهتون میگن امتحان کردنش خالی از لطف نیس لطفا احترام همدیگرو سر لوحه رفتارمون قرار بدیم
HARFETO.TIMEFRIEND.NETچالش حرف ناشناس ( پیام ناشناس ) ارسال پیامحرف های دل دوستات رو به صورت پیام ناشناس بگیر ، ربات حرفتو5 0 838 07
-
زندگی در جریان است و من در این تلاطم زنجیروارش سرگردانم به هر سویی مینگرم جز سرآب چیزی نمیبینم
صبح که چشمانم را باز میکنم ذهنم پر از ترافیک فکری میشود
شاید این بودن توهمی بیش نباشد یکی تند میدود دیگری آهسته و بیخیال رو به مقصدی که پایان راهش بن بستی بیش نیست یکی راضی از مسیر دیگری در سکوت در کنجی گوشه گیر بفکری عمیق فرو رفته یکی در اوج شادی دیگری در غمی عمیق فرو رفته یکی شبش را تاصبح با چشمانی باز سحر میکند و دیگری اینقدر خوابش عمیق بود که ساعت زنگی اش
از شدت تکرار زنگ خوری از کار افتاد
♣️🤍
مجی#زندگی در جریان است و من در این تلاطم زنجیروارش سرگردانم به هر سویی مینگرم جز سرآب چیزی نمیبینم صبح که چشمانم را باز میکنم ذهنم پر از ترافیک فکری میشود شاید این بودن توهمی بیش نباشد یکی تند میدود دیگری آهسته و بیخیال رو به مقصدی که پایان راهش بن بستی بیش نیست یکی راضی از مسیر دیگری در سکوت در کنجی گوشه گیر بفکری عمیق فرو رفته یکی در اوج شادی دیگری در غمی عمیق فرو رفته یکی شبش را تاصبح با چشمانی باز سحر میکند و دیگری اینقدر خوابش عمیق بود که ساعت زنگی اش از شدت تکرار زنگ خوری از کار افتاد ♣️🤍 مجی#0 0 558 0
9
داستان های بیشتر